

کتاب شیطان
کتاب شیطان به انگلیسی (The devil) اثر: لئو تولستوی (Leo Tolstoy) ترجمۀ صدیقه اوشنی انتشارات یوشیتا معرفی کتاب شیطان: شیطان، داستانی بهظاهر ساده دربارۀ یک مرد جوانِ متشخص و کوشا به نام یوگنی ایرتنِف است که پساز مرگ پدر، بار سنگین میراث خانوادگی، همراه با بدهیهای کلان، را بر دوش میکشد و به روستای اجدادی بازمیگردد تا زندگی جدیدی بسازد؛ اما آنچه در لایههای زیرین این روایت جریان دارد، نبردی بیرحمانه میان دو نیروی بنیادین وجود انسان است: غریزۀ نیرومند جنسی از یک سو، و وجدان اخلاقی، تعهد خانوادگی و آرمان پاکزیستی ازسویدیگر… معرفی کامل شیطان: شیطان یکی از جسورانهترین، تلخترین و درعینحال صادقانهترین آثار کوتاه تولستوی است؛ اثری که نویسندۀ بزرگ روس آن را در سال ۱۸۸۹ نوشت، اما بهدلیل صراحت بیپرده و عمق شخصیاش، تا پساز مرگش (۱۹۱۱) منتشر نشد. تولستوی حتی دو پایان متفاوت برای این داستان نگاشت که هریک مسیر متفاوتی را پیش روی خواننده میگشاید و نشاندهندۀ تردید عمیق نویسنده در برابر پرسشهای اخلاقی و وجودی است که این روایت کوچک، اما سنگین را شکل دادهاند. در نگاه نخست، شیطان داستانی بهظاهر ساده دربارۀ یک مرد جوانِ متشخص و کوشا به نام یوگنی ایرتنِف است که پساز مرگ پدر، بار سنگین میراث خانوادگی، همراه با بدهیهای کلان، را بر دوش میکشد و به روستای اجدادی بازمیگردد تا زندگی جدیدی بسازد؛ اما آنچه در لایههای زیرین این روایت جریان دارد، نبردی بیرحمانه میان دو نیروی بنیادین وجود انسان است: غریزۀ نیرومند جنسی از یک سو، و وجدان اخلاقی، تعهد خانوادگی و آرمان پاکزیستی ازسویدیگر. تولستوی در این اثر، به یکی از وسواسهای دیرین خود، یعنی قدرت ویرانگر امیال جسمانی خارج از چهارچوب عقل و اخلاق، میپردازد. او شیطان را نه به شکل موجودی ماورایی، بلکه بهمثابۀ نیرویی درونی، وسوسهای مداوم و تقریباً غیرقابلمقاومت به تصویر میکشد که حتی شریفترین و باارادهترین انسانها را نیز به زانو درمیآورد. این شیطان همان است که یوگنی در درون خود میبیند و با آن میستیزد؛ نیرویی که نه با ازدواج، نه با کار سخت، نه با ارادۀ آهنین و نه حتی با پشیمانی مداوم رام نمیشود. آنچه شیطان را از سایر آثار تولستوی متمایز میکند، صراحت بیسابقۀ او در پرداختن به موضوع میل جنسی و عواقب سرکوب یا تسلیم در برابر آن است. تولستوی در این دوره از زندگیاش، با صداقتی تکاندهنده از تجربههای شخصی، ترسها و شکستهای درونی انسان سخن میگوید. به همین دلیل است که بسیاری از منتقدان، این داستان را یکی از شخصیترین و روانکاوانهترین آثار او میدانند؛ اثری که مرز میان ادبیات و اعترافنامه را در هم میشکند. این کتاب کوتاه، اما عمیق، بیش از همه به خوانندگانی پیشنهاد میشود که به کاوش در پیچیدگیهای روان انسان، بهویژه نبرد درونی میان غریزه و اخلاق، علاقهمندند. اگر از ادبیات کلاسیک روسیه لذت میبرید، اگر رمانهای کوتاه فلسفی و روانشناختی، شما را به فکر وامیدارد، یا اگر میخواهید یکی از صادقانهترین و بیپردهترین اعترافنامههای ادبی را دربارۀ وسوسۀ جنسی و عذاب وجدان بخوانید، شیطان دقیقاً همان اثری است که باید سراغش بروید. قسمتی از کتاب: آیندهای درخشان پیشِ روی یوگنی ایرتنِف قرار داشت. او برای رسیدن به چنین آیندهای، همهچیز در اختیار داشت: آموزش خانگی عالی و تحسینبرانگیز، کسب بالاترین افتخارات هنگام فارغالتحصیلی از دانشکدۀ حقوق دانشگاه پترزبورگ، ارتباطات گسترده در بالاترین سطوح جامعه بهواسطۀ پدر تازهدرگذشتهاش، و آغاز خدمت در یکی از وزارتخانهها زیر حمایت مستقیم وزیر. علاوهبر اینها، او ثروتی نیز داشت؛ ثروتی قابلتوجه، هرچند نه کاملاً مطمئن. پدرش سالها در خارج از کشور و در پترزبورگ زندگی کرده بود و هر سال به دو پسرش، یوگنی و آندری، برادر بزرگتر که در گارد سوارهنظام خدمت میکرد، ششهزار روبل میپرداخت، درحالیکه خودش و همسرش هزینههای سنگینی داشتند. او تنها یکیدو ماه تابستان را در ملکش میگذراند و هیچگاه به ادارۀ آن توجهی نمیکرد و همهچیز را به مدیری بیوجدان سپرده بود؛ مدیری که با وجود بیتوجهیاش، از اعتماد کامل او برخوردار بود. پساز مرگ پدر، وقتی برادران برای تقسیم داراییها اقدام کردند، معلوم شد بدهیها آنقدر زیاد است که وکیلشان حتی توصیه کرد ارث را نپذیرند و تنها ملکی را که از مادربزرگشان به جا مانده بود و صدهزار روبل ارزش داشت، نگه دارند؛ اما یکی از ملاکان همسایه که با پدر ایرتنف دادوستد مالی داشت، یعنی سفتههایی از او در اختیار داشت و برای همین موضوع به پترزبورگ آمده بود، گفت که با وجود همۀ بدهیها، هنوز میتوان اوضاع را چنان سامان داد که ثروت قابلتوجهی باقی بماند. تنها کافی است جنگل و بخشی از زمینهای دوردست فروخته شود و ملک پربار سِمیونوو با چهارهزار هکتار خاک حاصلخیز، کارخانۀ قند، و دویست هکتار چمنزار آبی حفظ گردد، به شرط آنکه یکی از برادران خود را وقف ادارۀ ملک کند و با سکونت در آنجا، کار کشاورزی را عاقلانه و مدبرانه انجام دهد. یوگنی در بهار برای بازدید از املاک به آنجا رفت (پدرش در ایام روزۀ بزرگ درگذشته بود). او همهچیز را بررسی کرد و تصمیم گرفت از خدمت دولتی کنارهگیری کند، همراه مادرش در روستا ساکن شود و ادارۀ ملک را به عهده بگیرد تا بتواند بخش اصلی املاک خانوادگی را حفظ کند. او با برادرش که رابطهای بسیار صمیمانه با او داشت، به توافق رسید که سالانه چهارهزار روبل به او بپردازد، یا در صورت تمایل، هشتادهزار روبل یکجا به او بدهد و در مقابل، آندری سهم خود از ارث را به یوگنی واگذار کند. پساز انجام این توافقها، یوگنی همراه مادرش در خانۀ بزرگ مستقر شد و با شوروشوق، اما با احتیاط، کار ادارۀ ملک را آغاز کرد. معمولاً تصور عمومی این است که افراد سالخورده، محافظهکارند و جوانان، طرفدار تغییرند؛ اما این تصور چندان درست نیست. اغلب محافظهکارترین افراد، جوانها هستند: کسانی که میخواهند زندگی کنند، اما دربارۀ چگونگی زندگیکردن نمیاندیشند و فرصت فکرکردن هم ندارند؛ بنابراین، از همان شیوۀ زندگی که پیشتر دیدهاند، الگو میگیرند. یوگنی نیز چنین بود. وقتی در روستا ساکن شد، هدف و آرمانش این بود که شیوۀ زندگی دوران پدربزرگش را دوباره زنده کند، نه دوران پدرش؛ چراکه پدرش مدیری نالایق بود. او میخواست در خانه، باغ، و همچنین در ادارۀ ملک، البته با تغییراتی متناسب با زمانه، روح کلی زندگی پدربزرگش را احیا کند و همهچیز را در مقیاسی بزرگ، با نظم و ترتیب اداره میکرد، طوری که همه از شرایط موجود، راضی باشند؛ اما رسیدن به چنین وضعی، تلاش فراوانی میطلبید. باید طلبکاران و بانکها را راضی میکرد و برای این کار، لازم بود بخشی از زمینها فروخته شود و وامها تمدید گردد. همچنین باید پولی فراهم میکرد تا بتواند کارهای گستردۀ ملک سِمیونوو را با چهارهزار هکتار زمین آمادۀ کِشت انجام دهد و کارخانۀ قند را سرپا نگه دارد. او باید این کار را از طریق اجارهدادن زمین و استخدام کارگر انجام میداد. علاوهبر این، باید باغ را نیز سروسامان میداد تا نشانی از بیتوجهی یا ویرانی در آن دیده نشود. کارهای بسیاری وجود داشت، اما یوگنی چه از نظر جسمی و چه ذهنی، نیروی فراوانی داشت. او بیستوششساله بود و قدی متوسط، اندامی نیرومند و عضلاتی قوی داشت که با ورزش پرورش یافته بود. چهرهای سرخوسفید داشت، دندانها و لبهای روشن، و موهایی نرم و مجعد، هرچند نه چندان پرپشت. تنها نقص جسمانیاش نزدیکبینی بود؛ عیبی که خودش با استفادۀ زیاد از عینک تشدید کرده بود، تا جایی که دیگر نمیتوانست بدون عینک رودماغی زندگی کند و همین عینک، روی پل بینیاش خطی دائمی انداخته بود. از نظر ظاهری چنین بود؛ اما دربارۀ روحیه و شخصیتش باید گفت هرچه کسی او را بیشتر میشناخت، بیشتر دوستش میداشت. مادرش همیشه او را بیش از هرکس دیگری دوست داشت و اکنون، پساز مرگ شوهرش، همۀ محبت و حتی همۀ زندگیاش را وقف یوگنی کرده بود. البته تنها مادرش نبود که چنین احساسی داشت. همۀ دوستانش در دبیرستان و دانشگاه، نهتنها او را بسیار دوست داشتند، بلکه برایش احترام عمیقی قائل بودند. این تأثیر را بر هرکسی که با او روبهرو میشد میگذاشت. محال بود کسی سخنش را باور نکند یا با آن چهرۀ باز و صادق، و بهویژه آن چشمها، در صداقت او تردید کند. بهطور کلی، شخصیت یوگنی در پیشبرد کارهایش بسیار به او کمک میکرد. طلبکاری که ممکن بود درخواست دیگری را رد کند، به او اعتماد میکرد. کارمند دفتری، کدخدا یا دهقانی که شاید برای فردی دیگر دسیسهای میچید یا او را میفریفت، در برخورد با این مرد خوشبرخورد، مهربان و بیش از هرچیز، صادق، تحتتأثیر قرار میگرفت و فریبکاری را از یاد میبرد. اواخر ماه مه بود. یوگنی در شهر توانسته بود زمینهای بایر را از رهن خارج کند تا آنها را به تاجری بفروشد، و از همان تاجر نیز پولی قرض گرفته بود تا موجودی اموالش را تکمیل کند؛ یعنی اسب، گاو نر و گاری تهیه کند و مهمتر از همه، یک ساختمان ضروری در مزرعه بسازد. کارها روبهراه شده بود. الوارها را آوردند، نجارها مشغول کار شده بودند و کود را با هشتاد گاری به ملک میآوردند؛ اما با این همه، اوضاع هنوز به مویی بند بود. دربارۀ نویسنده لئو تولستوی: لئو تولستوی نه تنها یکی از بزرگترین رماننویسان تاریخ ادبیات جهان، بلکه یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان، مورخان و مصلحان اجتماعی است. او را میتوان یک «غول ادبی» دانست که توانست با ترکیب بینظیر از واقعگرایی و تحلیلهای عمیق روانشناختی، روح انسان را در تار و پود کلماتش بنشاند. لئو تولستوی
۲۷۶٬۵۰۰تومان۳۹۵٬۰۰۰
ارسال رایگان برای سبد بالای ۵۰۰٬۰۰۰ تومان
هفت روز مهلت بازگشت، بدون پرسش
کتاب شیطان به انگلیسی (The devil) اثر: لئو تولستوی (Leo Tolstoy) ترجمۀ صدیقه اوشنی انتشارات یوشیتا
معرفی کتاب شیطان:
شیطان، داستانی بهظاهر ساده دربارۀ یک مرد جوانِ متشخص و کوشا به نام یوگنی ایرتنِف است که پساز مرگ پدر، بار سنگین میراث خانوادگی، همراه با بدهیهای کلان، را بر دوش میکشد و به روستای اجدادی بازمیگردد تا زندگی جدیدی بسازد؛ اما آنچه در لایههای زیرین این روایت جریان دارد، نبردی بیرحمانه میان دو نیروی بنیادین وجود انسان است: غریزۀ نیرومند جنسی از یک سو، و وجدان اخلاقی، تعهد خانوادگی و آرمان پاکزیستی ازسویدیگر…
معرفی کامل شیطان:
شیطان یکی از جسورانهترین، تلخترین و درعینحال صادقانهترین آثار کوتاه تولستوی است؛ اثری که نویسندۀ بزرگ روس آن را در سال ۱۸۸۹ نوشت، اما بهدلیل صراحت بیپرده و عمق شخصیاش، تا پساز مرگش (۱۹۱۱) منتشر نشد. تولستوی حتی دو پایان متفاوت برای این داستان نگاشت که هریک مسیر متفاوتی را پیش روی خواننده میگشاید و نشاندهندۀ تردید عمیق نویسنده در برابر پرسشهای اخلاقی و وجودی است که این روایت کوچک، اما سنگین را شکل دادهاند.
در نگاه نخست، شیطان داستانی بهظاهر ساده دربارۀ یک مرد جوانِ متشخص و کوشا به نام یوگنی ایرتنِف است که پساز مرگ پدر، بار سنگین میراث خانوادگی، همراه با بدهیهای کلان، را بر دوش میکشد و به روستای اجدادی بازمیگردد تا زندگی جدیدی بسازد؛ اما آنچه در لایههای زیرین این روایت جریان دارد، نبردی بیرحمانه میان دو نیروی بنیادین وجود انسان است: غریزۀ نیرومند جنسی از یک سو، و وجدان اخلاقی، تعهد خانوادگی و آرمان پاکزیستی ازسویدیگر.
تولستوی در این اثر، به یکی از وسواسهای دیرین خود، یعنی قدرت ویرانگر امیال جسمانی خارج از چهارچوب عقل و اخلاق، میپردازد. او شیطان را نه به شکل موجودی ماورایی، بلکه بهمثابۀ نیرویی درونی، وسوسهای مداوم و تقریباً غیرقابلمقاومت به تصویر میکشد که حتی شریفترین و باارادهترین انسانها را نیز به زانو درمیآورد. این شیطان همان است که یوگنی در درون خود میبیند و با آن میستیزد؛ نیرویی که نه با ازدواج، نه با کار سخت، نه با ارادۀ آهنین و نه حتی با پشیمانی مداوم رام نمیشود.
آنچه شیطان را از سایر آثار تولستوی متمایز میکند، صراحت بیسابقۀ او در پرداختن به موضوع میل جنسی و عواقب سرکوب یا تسلیم در برابر آن است. تولستوی در این دوره از زندگیاش، با صداقتی تکاندهنده از تجربههای شخصی، ترسها و شکستهای درونی انسان سخن میگوید. به همین دلیل است که بسیاری از منتقدان، این داستان را یکی از شخصیترین و روانکاوانهترین آثار او میدانند؛ اثری که مرز میان ادبیات و اعترافنامه را در هم میشکند.
این کتاب کوتاه، اما عمیق، بیش از همه به خوانندگانی پیشنهاد میشود که به کاوش در پیچیدگیهای روان انسان، بهویژه نبرد درونی میان غریزه و اخلاق، علاقهمندند. اگر از ادبیات کلاسیک روسیه لذت میبرید، اگر رمانهای کوتاه فلسفی و روانشناختی، شما را به فکر وامیدارد، یا اگر میخواهید یکی از صادقانهترین و بیپردهترین اعترافنامههای ادبی را دربارۀ وسوسۀ جنسی و عذاب وجدان بخوانید، شیطان دقیقاً همان اثری است که باید سراغش بروید.
قسمتی از کتاب:
-
آیندهای درخشان پیشِ روی یوگنی ایرتنِف قرار داشت. او برای رسیدن به چنین آیندهای، همهچیز در اختیار داشت: آموزش خانگی عالی و تحسینبرانگیز، کسب بالاترین افتخارات هنگام فارغالتحصیلی از دانشکدۀ حقوق دانشگاه پترزبورگ، ارتباطات گسترده در بالاترین سطوح جامعه بهواسطۀ پدر تازهدرگذشتهاش، و آغاز خدمت در یکی از وزارتخانهها زیر حمایت مستقیم وزیر. علاوهبر اینها، او ثروتی نیز داشت؛ ثروتی قابلتوجه، هرچند نه کاملاً مطمئن. پدرش سالها در خارج از کشور و در پترزبورگ زندگی کرده بود و هر سال به دو پسرش، یوگنی و آندری، برادر بزرگتر که در گارد سوارهنظام خدمت میکرد، ششهزار روبل میپرداخت، درحالیکه خودش و همسرش هزینههای سنگینی داشتند. او تنها یکیدو ماه تابستان را در ملکش میگذراند و هیچگاه به ادارۀ آن توجهی نمیکرد و همهچیز را به مدیری بیوجدان سپرده بود؛ مدیری که با وجود بیتوجهیاش، از اعتماد کامل او برخوردار بود.
-
پساز مرگ پدر، وقتی برادران برای تقسیم داراییها اقدام کردند، معلوم شد بدهیها آنقدر زیاد است که وکیلشان حتی توصیه کرد ارث را نپذیرند و تنها ملکی را که از مادربزرگشان به جا مانده بود و صدهزار روبل ارزش داشت، نگه دارند؛ اما یکی از ملاکان همسایه که با پدر ایرتنف دادوستد مالی داشت، یعنی سفتههایی از او در اختیار داشت و برای همین موضوع به پترزبورگ آمده بود، گفت که با وجود همۀ بدهیها، هنوز میتوان اوضاع را چنان سامان داد که ثروت قابلتوجهی باقی بماند. تنها کافی است جنگل و بخشی از زمینهای دوردست فروخته شود و ملک پربار سِمیونوو با چهارهزار هکتار خاک حاصلخیز، کارخانۀ قند، و دویست هکتار چمنزار آبی حفظ گردد، به شرط آنکه یکی از برادران خود را وقف ادارۀ ملک کند و با سکونت در آنجا، کار کشاورزی را عاقلانه و مدبرانه انجام دهد.
-
یوگنی در بهار برای بازدید از املاک به آنجا رفت (پدرش در ایام روزۀ بزرگ درگذشته بود). او همهچیز را بررسی کرد و تصمیم گرفت از خدمت دولتی کنارهگیری کند، همراه مادرش در روستا ساکن شود و ادارۀ ملک را به عهده بگیرد تا بتواند بخش اصلی املاک خانوادگی را حفظ کند. او با برادرش که رابطهای بسیار صمیمانه با او داشت، به توافق رسید که سالانه چهارهزار روبل به او بپردازد، یا در صورت تمایل، هشتادهزار روبل یکجا به او بدهد و در مقابل، آندری سهم خود از ارث را به یوگنی واگذار کند.
پساز انجام این توافقها، یوگنی همراه مادرش در خانۀ بزرگ مستقر شد و با شوروشوق، اما با احتیاط، کار ادارۀ ملک را آغاز کرد. -
معمولاً تصور عمومی این است که افراد سالخورده، محافظهکارند و جوانان، طرفدار تغییرند؛ اما این تصور چندان درست نیست. اغلب محافظهکارترین افراد، جوانها هستند: کسانی که میخواهند زندگی کنند، اما دربارۀ چگونگی زندگیکردن نمیاندیشند و فرصت فکرکردن هم ندارند؛ بنابراین، از همان شیوۀ زندگی که پیشتر دیدهاند، الگو میگیرند.
-
یوگنی نیز چنین بود. وقتی در روستا ساکن شد، هدف و آرمانش این بود که شیوۀ زندگی دوران پدربزرگش را دوباره زنده کند، نه دوران پدرش؛ چراکه پدرش مدیری نالایق بود. او میخواست در خانه، باغ، و همچنین در ادارۀ ملک، البته با تغییراتی متناسب با زمانه، روح کلی زندگی پدربزرگش را احیا کند و همهچیز را در مقیاسی بزرگ، با نظم و ترتیب اداره میکرد، طوری که همه از شرایط موجود، راضی باشند؛ اما رسیدن به چنین وضعی، تلاش فراوانی میطلبید. باید طلبکاران و بانکها را راضی میکرد و برای این کار، لازم بود بخشی از زمینها فروخته شود و وامها تمدید گردد. همچنین باید پولی فراهم میکرد تا بتواند کارهای گستردۀ ملک سِمیونوو را با چهارهزار هکتار زمین آمادۀ کِشت انجام دهد و کارخانۀ قند را سرپا نگه دارد. او باید این کار را از طریق اجارهدادن زمین و استخدام کارگر انجام میداد. علاوهبر این، باید باغ را نیز سروسامان میداد تا نشانی از بیتوجهی یا ویرانی در آن دیده نشود.
-
کارهای بسیاری وجود داشت، اما یوگنی چه از نظر جسمی و چه ذهنی، نیروی فراوانی داشت. او بیستوششساله بود و قدی متوسط، اندامی نیرومند و عضلاتی قوی داشت که با ورزش پرورش یافته بود. چهرهای سرخوسفید داشت، دندانها و لبهای روشن، و موهایی نرم و مجعد، هرچند نه چندان پرپشت. تنها نقص جسمانیاش نزدیکبینی بود؛ عیبی که خودش با استفادۀ زیاد از عینک تشدید کرده بود، تا جایی که دیگر نمیتوانست بدون عینک رودماغی زندگی کند و همین عینک، روی پل بینیاش خطی دائمی انداخته بود.
-
از نظر ظاهری چنین بود؛ اما دربارۀ روحیه و شخصیتش باید گفت هرچه کسی او را بیشتر میشناخت، بیشتر دوستش میداشت. مادرش همیشه او را بیش از هرکس دیگری دوست داشت و اکنون، پساز مرگ شوهرش، همۀ محبت و حتی همۀ زندگیاش را وقف یوگنی کرده بود. البته تنها مادرش نبود که چنین احساسی داشت. همۀ دوستانش در دبیرستان و دانشگاه، نهتنها او را بسیار دوست داشتند، بلکه برایش احترام عمیقی قائل بودند. این تأثیر را بر هرکسی که با او روبهرو میشد میگذاشت. محال بود کسی سخنش را باور نکند یا با آن چهرۀ باز و صادق، و بهویژه آن چشمها، در صداقت او تردید کند.
-
بهطور کلی، شخصیت یوگنی در پیشبرد کارهایش بسیار به او کمک میکرد. طلبکاری که ممکن بود درخواست دیگری را رد کند، به او اعتماد میکرد. کارمند دفتری، کدخدا یا دهقانی که شاید برای فردی دیگر دسیسهای میچید یا او را میفریفت، در برخورد با این مرد خوشبرخورد، مهربان و بیش از هرچیز، صادق، تحتتأثیر قرار میگرفت و فریبکاری را از یاد میبرد.
-
اواخر ماه مه بود. یوگنی در شهر توانسته بود زمینهای بایر را از رهن خارج کند تا آنها را به تاجری بفروشد، و از همان تاجر نیز پولی قرض گرفته بود تا موجودی اموالش را تکمیل کند؛ یعنی اسب، گاو نر و گاری تهیه کند و مهمتر از همه، یک ساختمان ضروری در مزرعه بسازد. کارها روبهراه شده بود. الوارها را آوردند، نجارها مشغول کار شده بودند و کود را با هشتاد گاری به ملک میآوردند؛ اما با این همه، اوضاع هنوز به مویی بند بود.
دربارۀ نویسنده لئو تولستوی:
لئو تولستوی نه تنها یکی از بزرگترین رماننویسان تاریخ ادبیات جهان، بلکه یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان، مورخان و مصلحان اجتماعی است.
او را میتوان یک «غول ادبی» دانست که توانست با ترکیب بینظیر از واقعگرایی و تحلیلهای عمیق روانشناختی، روح انسان را در تار و پود کلماتش بنشاند.
لئو تولستوی












