ارسال رایگان برای خرید بالای ۵۰۰ هزار تومان

کتاب هنر زندگی کردن

هنوز نظری ثبت نشده

کتاب هنر زندگی کردن به انگلیسی (The art of living) اثر: تیک نات هان (Thích Nhất Hạnh) ترجمۀ بهاره فلاح پور انتشارات یوشیتا معرفی کتاب هنر زندگی کردن: زندگی چیزی نیست که بعداً وقتی به هدف‌مان رسیدیم، شروع شود؛ زندگی همین نفس، همین لحظه و همین بودن است گاهی آن‌قدر درگیر رسیدن به فردایی بهتر می‌شویم که فراموش می‌کنیم همین امروز، بخشی از زندگی ماست. قرار نیست روزی، پس از رسیدن به تمام خواسته‌هایمان، زندگی آغاز شود؛ زندگی همین لحظه‌ای است که اکنون در آن نفس می‌کشیم. در این کتاب، تیک نات هان کمکمان می‌کند برای چند دقیقه از گذشته و آینده فاصله بگیریم، به همین لحظه برگردیم و زیبایی چیزهایی را ببینیم که همیشه جلوی چشممان بوده‌اند؛ یک نفس، یک فنجان چای، یک گفت‌وگو یا حتی سکوت. شاید راز شاد بودن همین باشد؛ اینکه یاد بگیریم پیش از آنکه دیر شود، زندگی را همین حالا زندگی کنیم. معرفی کامل هنر زندگی کردن: هنر زندگی کردن اثر تیک نات هان، کتابی است دربارۀ شیوۀ زیستن آگاهانه؛ یعنی اینکه چطور در زندگی روزمره، به‌جای گرفتار شدن در نگرانی‌های گذشته و اضطراب آینده، حضور در همین لحظه را تمرین کنیم. محور اصلی کتاب، تمرکز بر ذهنیت و کیفیت توجه است: نویسنده نشان می‌دهد چگونه مراقبه، تنفس آگاهانه، و مهربانی (با خود و دیگران) می‌تواند رنج را کاهش دهد و به ما کمک کند انتخاب‌های روشن‌تری داشته باشیم. در این کتاب، ایده‌های کلیدی بوداییِ کاربردی با زبانی قابل‌فهم و همراه با تمرین‌های ساده ارائه می‌شود؛ تمرین‌هایی مانند برگشت به تنفس، دیدن عمیق تجربه‌های روزمره و فهم اینکه ذهن چگونه احساسات را شکل می‌دهد. هدف کتاب صرفاً توضیح مفهومی نیست، بلکه دعوت به تغییر در شیوۀ زیستن است: وقتی یاد می‌گیریم چگونه با افکار و احساسات برخورد کنیم، روابطمان انسانی‌تر می‌شود، تصمیم‌گیری آرام‌تر و واقع‌بینانه‌تر می‌گردد و معنا در زندگی رنگ جدی‌تری پیدا می‌کند. هنر زندگی کردن بیشتر از اینکه یک کتاب صرفاً فکری باشد، یک راهنمای تمرین برای برگشتن به زندگی واقعی است. نویسنده تأکید می‌کند که ذهن ما اغلب در گذشته گیر می‌کند یا آینده را پیشاپیش می‌سازد و همین باعث می‌شود از لحظه‌های ساده و واقعی زندگی غافل شویم. او نشان می‌دهد چگونه با آگاهی از نفس، بدن و احساسات، می‌توانیم به جای واکنش‌های خودکار، پاسخ‌های آگاهانه‌تر پیدا کنیم. در این رویکرد، آرامش یک احساس گذرا نیست؛ یک مهارت است که با تمرین توجه پرورش می‌یابد. در بخش مهمی از کتاب، تیک نات هان از ما می‌خواهد رنج را انکار نکنیم، بلکه آن را ببینیم تا بفهمیم از کجا می‌آید؛ وقتی ریشه‌های ناراحتی روشن شود، برخورد با آن هم انسانی‌تر و سالم‌تر می‌شود. این کتاب همچنین دربارۀ ارتباطات و شیوۀ دیدن افراد و موقعیت‌ها حرف می‌زند: اگر ذهن در حال مشاهده و قضاوت عجولانه باشد، رابطه‌ها آسیب می‌بینند؛ اما اگر حضور و توجه را تمرین کنیم، امکان همدلی، گفت‌وگوی بهتر و تصمیم‌های درست‌تر بیشتر می‌شود. قسمت‌هایی از کتاب: کیفیت زندگی و شادمانی حقیقی ما به شرایط بیرونی یا تأیید دیگران وابسته نیست. به این بستگی ندارد که چقدر پول داریم یا شغل، ماشین و خانه‌مان از چه قرار است. در پلام ویلیج، هیچ‌یک از راهبان و راهبه‌ها حساب بانکی شخصی، کارت اعتباری یا حقوق ندارند، بااین‌حال ما بسیار شاد زندگی می‌کنیم. با معیارهای آمریکایی، ما اصلاً انسان‌های عادی به شمار نمی‌آییم. اما از اینکه ساده زندگی می‌کنیم و فرصت داریم تا دست دیگران را بگیریم و به جهان خدمت کنیم، غرق شادی هستیم. شادمانی حقیقی به توانایی ما در پرورش شفقت و درک بستگی دارد، به اینکه بتوانیم برای خود و عزیزان‌مان التیام به ارمغان بیاوریم. همۀ ما نیاز داریم عشق بورزیم و دوست داشته شویم. در روابطمان، چه‌بسا در جست‌وجوی کسی باشیم که نماد نیکی، حقیقت و زیبایی باشد تا به‌این‌ترتیب حفره‌های کمبود درون‌مان را پر کنیم. آن‌گاه، خیلی زود با چشم تمنا به کسی می‌نگریم که دلباخته‌اش شدیم. اما میل جنسی هم‌سنگ عشق نیست و روابط جنسی برآمده از ولع و تمنا، هرگز نمی‌توانند احساس تنهایی را از بین ببرند، بلکه تنها رنج و انزوای بیشتری به بار خواهند آورد. اگر می‌خواهید بر زخم تنهایی خود مرهم بگذارید، ابتدا باید بیاموزید که چگونه خود را التیام دهید، در کنار خودتان حضور داشته باشید و باغ عشق، پذیرش و درک را پرورش دهید. هنگامی که بذر عشق و درک را در وجود خود پروراندید، آن‌گاه چیزی ارزشمند برای پیشکش‌کردن به دیگری دارید. اما تا زمانی که هنوز خودمان را دوست نداریم و به درک خویشتن نرسیده‌ایم، چگونه می‌توانیم دیگران را سرزنش کنیم که چرا ما را دوست ندارند یا درک‌مان نمی‌کنند؟ رهایی، آرامش، عشق و فهم، چیزهایی نیستند که بتوان از دنیای بیرون به دست آورد؛ آن‌ها همین‌حالا در درون ما حی‌وحاضر هستند. تمرین ما این است که با نگاهی ژرف به درون خود و با گوش‌دادن به خود، هر آنچه را که در توان داریم، انجام دهیم تا عشق، درک، رهایی و بی‌باکی را متجلی سازیم. به‌جای دویدن در پی آنچه با چشم تمنا به آن می‌نگریم یا تقلیل عزیزان‌مان به سراب تمنای خود، باید فرصتی را که در اختیار داریم، صرف پرورش عشق و درک کنیم. دوست واقعی کسی است که آرامش و شادمانی پیشکشتان می‌کند. اگر با خویشتن رفیق شفیق هستید، می‌توانید همان آرامش و شادمانی که در جست‌وجویش هستید، به خود پیشکش کنید. روزی از من خواستند برای یک زندانی محکوم‌به‌اعدام به نام دنیل در زندان جکسون ایالت جورجیای آمریکا، نامه‌ای دلگرم‌کننده بنویسم. دنیل هنگام ارتکاب جرم تنها نوزده سال داشت و سیزده سال تمام – یعنی تمامی دوران بزرگسالی‌اش – را پشت میله‌های زندان سپری کرده بود. ازآنجاکه زمان اعدامش نزدیک بود، از من خواستند تا اگر می‌توانم چند کلامی برای تسلای خاطرش بنویسم. ازاین‌رو، یادداشت کوتاهی برایش فرستادم. در آن نامه نوشتم: «بسیاری از انسان‌های پیرامونت در چنگال خشم، نفرت و ناامیدی اسیرند؛ همان احساساتی که مانع می‌شوند تا خنکای هوای تازه، آسمان آبی یا عطر شاخه‌ای گل سرخ را حس کنند. آن‌ها خود در نوعی زندان گرفتارند. اما اگر تو شفقت را تمرین کنی، اگر بتوانی رنج جاری در وجود انسان‌های اطرافت را ببینی و بکوشی کاری کنی که از رنج روزمره‌شان کاسته شود، آن‌گاه تو انسانی رها خواهی بود. یک روز سرشار از شفقت، به صد روز تهی از آن می‌ارزد.» شمار روزهایی که برای زندگی در اختیار داریم، چندان مهم نیست؛ آنچه اهمیت دارد، شیوۀ زندگی ما در این روزهاست. تمرکز بر بی‌مقصدی به این معناست که به لحظۀ حال قدم بگذاریم تا کشف کنیم اکنون، تنها لحظه‌ای است که می‌توانیم هر چیزی را که در جست‌وجویش بوده‌ایم، بیابیم و درک کنیم که ما همین‌حالا هم همانی هستیم که می‌خواهیم بشویم. بی‌مقصدی به معنای دست روی دست گذاشتن و بی‌عملی نیست؛ بلکه به این معناست که هدفی را در دوردست پیش رویمان نگذاریم تا عمری در پی آن بدویم. وقتی آن چیزی را که تمنایش را داریم، کنار می‌گذاریم، می‌بینیم که شادمانی و رهایی، درست همین‌جا و همین‌حالا در آغوش ماست. ما عادت داریم مدام به‌دنبال چیزها بدویم و این عادت، سینه‌به‌سینه از والدین و نیاکان‌مان به ما ارث رسیده است. ما از حضورمان در همین‌جا و همین‌حالا احساس رضایت و کمال نمی‌کنیم، به همین دلیل به‌دنبال هزارویک چیز می‌دویم که فکر می‌کنیم ما را شادتر خواهند کرد. ما زندگی‌مان را فدای دویدن به‌دنبال سراب خواسته‌ها یا تقلا برای موفقیت در کار و تحصیل می‌کنیم. در واقع، به‌دنبال آرزوهایمان می‌دویم اما در میانۀ راه، خود را گم می‌کنیم. حتی ممکن است در تلاش برای ذهن‌آگاه بودن، سالم‌بودن، کاستن از رنج جهان و رسیدن به بیداری، رهایی و شادمانی‌مان را از دست بدهیم. ما از شگفتی‌های لحظۀ حال غافل می‌شویم، تنها به این گمان که بهشت و حقیقت غایی سهم آینده‌اند و تعلقی به اکنون ندارند. تمرین مراقبه یعنی فرصتی پیدا کنیم تا با ژرف‌نگری، این حقایق را به‌روشنی ببینیم. اگر همین‌حالا و همین‌جا احساس بی‌قراری می‌کنید یا ناآرامی و دل‌شوره‌ای به جان‌تان افتاده، باید از خودتان بپرسید: «من بی‌تاب چه هستم؟ در جست‌وجوی چه می‌گردم؟ منتظر چه نشسته‌ام؟» وقتی‌ با ذهن‌آگاهی رنجتان را می‌پذیرید، می‌بینید که این رنج تنها متعلق به شما نیست؛ بلکه رنج پدر، مادر، نیاکان و حتی بار رنج مردم دیار، ملت و کل این جهان را در دل خود به امانت دارد. بسیاری از ما لحظاتی از اندوه، ترس یا ناامیدی تلخ را تجربه کرده‌ایم بی‌آنکه علت آن را بفهمیم؛ ما نمی‌دانیم این احساسات از کجا سرچشمه می‌گیرند. اما وقتی با دیده‌ای ژرف به درون می‌نگریم، ریشه‌های عمیقی را می‌بینیم که شاید همان رنج‌های موروثی نیاکان‌مان باشند که نسل‌به‌نسل به ما رسیده‌اند. این بینش به ما کمک می‌کند تا آن رنج را دگرگون کنیم و بار درد و ناامیدی‌مان را کاهش دهیم. هیچ‌چیز در این جهان بدون تغذیه زنده نمی‌ماند؛ این قانون دربارۀ رنج همان‌قدر صادق است که دربارۀ عشق. اگر زمان زیادی است که اندوه، افسردگی یا رنجتان پابرجاست، بدانید که حتماً چیزی در کار است که آن را تغذیه می‌کند. ما هر روز در حال تغذیه و مصرف افکارمان هستیم. ما با تماشای برنامه‌های تلویزیونی، فیلم‌ها، موسیقی‌ها، گفت‌وگوها و حتی استنشاق فضای مسموم آگاهی جمعی پیرامون‌مان، روان خود را تغذیه می‌کنیم. پس هوشیار باشید و به عمق وجودتان نگاه کنید تا ببینید آیا این خوراک‌های روزمره همان چیزهایی نیستند که ریشۀ رنج‌هایتان را آبیاری می‌کنند؟ ما به‌محض شروع به تغییر در عادت‌های اندیشیدن، سخن‌گفتن، رفتارکردن و مصرف‌کردن روزانه‌مان، شریان‌های تغذیۀ رنج را می‌بریم و آن‌ها را از ریشه می‌خشکانیم. به‌این‌ترتیب، رنج ما رفته‌رفته روبه‌زوال می‌رود. این رنج به کود تبدیل می‌شود تا گل‌های نوشکفتۀ درک و شفقت را در دل ما برویاند. برای بعضی از ما، والاترین رؤیا این است که پس از مرگ به بهشت برویم یا اگر بودایی هستیم، به سرزمین پاک برویم. ما باور داریم که این زندگی به‌نحوی ناکافی و ناخوشایند است و تنها پس از مرگ است که می‌توانیم عمیق‌ترین و رضایت‌بخش‌ترین لایۀ وجود را لمس کنیم. احساس می‌کنیم برای آنکه به‌راستی حقیقت غایی را لمس کنیم، باید این جسم خاکی را از تن درآوریم. حسی در درون‌مان می‌گوید که باید جای بهتری وجود داشته باشد؛ مکانی شادتر و بی‌نقص‌تر، در جایی دیگر و در زمانی دیگر. اما اگر برای چشیدن طعم شادمانی بخواهیم تا زمان مرگ منتظر بمانیم، چه‌بسا خیلی دیر شود. ما می‌توانیم تمام شگفتی‌های زندگی و خود حقیقت غایی را با همین بدن و همین‌جا و همین‌حالا لمس کنیم. بدن خودتان هم شگفتی است؛ گلی است در گلستان بشریت و باید با بدن‌تان با نهایت احترام رفتار کنید، چون این بدن به ملکوت خداوند تعلق دارد. می‌توانید ملکوت خداوند را با همین بدن لمس کنید. تنها یک دم آگاهانه کافی است تا ناگهان متوجه آسمان آبی روشن، هوای خنک و تازه، صدای پیچیدن باد در میان درختان کاج یا نوای جویبار روان شویم. برای رفتن به بهشت نیازی به مردن نیست. ما همین‌حالا هم در ملکوت خداوند هستیم. دربارۀ نویسنده تیک نات هان: استاد ذن، تیک نات هان، رهبر معنوی، شاعر و فعال صلح است که به سبب آموزه‌های نافذ و تأثیرگذار و کتب پرفروشش در زمینۀ ذهن‌آگاهی و صلح در سراسر جهان شناخته‌شده و مورداحترام است. جان‌مایۀ آموزه‌های او این است که از دریچۀ ذهن‌آگاهی، می‌توانیم شاد زیستن در لحظۀ حال را بیاموزیم و این، تنها راه حقیقی پرورش صلح و آرامش، چه در درون خود و چه در جهان است. تیک نات هان یکی از پیش‌گامان معرفی آیین بودا به جهان غرب به شمار می‌رود. او شش صومعه و ده‌ها مرکز تمرین در آمریکا و اروپا و نیز بیش از هزار جامعۀ محلی تمرین ذهن‌آگاهی، معروف به سانگها، تأسیس کرده است. وی جامعه‌ای پویا متشکل از بیش از ششصد راهب و راهبه در سراسر جهان پدید آورده است که دوشادوش ده‌ها هزار تن از شاگردان غیرراهب او، آموزه‌هایش دربارۀ ذهن‌آگاهی، صلح‌آفرینی و جامعه‌سازی را در مدرسه‌ها، محیط‌های کار، کسب‌وکارها و حتی زندان‌های سراسر جهان به کار می‌بندند. تیک نات هان راهبی مهربان و فروتن است؛ همان مردی که دکتر مارتین لوتر کینگ جونیور، او را رسول صلح و خشونت‌پرهیزی نامید. تیک نات هان فهرست مطالب مقدمۀ مترجم پیشگفتار مقدمه فصل اول: تهی‌واری – شگفتی هم‌بودگی فصل دوم: بی‌نشانی – ابر هرگز نمی‌میرد فصل سوم: بی‌مقصدی – آرمیدن در آغوش پروردگار فصل چهارم: ناپایندگی- فرصت، همین‌حالاست فصل پنجم: بی‌تمنایی- شما هیچ کم ندارید فصل ششم: رهاکردن- دگرگونی و التیام فصل هفتم: نیروانا همین‌حالاست جمع‌بندی سخن آخر دربارۀ نویسنده

۴۵۵٬۰۰۰تومان۶۵۰٬۰۰۰

۳۰٪ تخفیف
موجود در انبار
۱

ارسال رایگان برای سبد بالای ۵۰۰٬۰۰۰ تومان

هفت روز مهلت بازگشت، بدون پرسش

کتاب هنر زندگی کردن به انگلیسی (The art of living) اثر: تیک نات هان (Thích Nhất Hạnh) ترجمۀ بهاره فلاح پور انتشارات یوشیتا

معرفی کتاب هنر زندگی کردن:

زندگی چیزی نیست که بعداً وقتی به هدف‌مان رسیدیم، شروع شود؛ زندگی همین نفس، همین لحظه و همین بودن است
گاهی آن‌قدر درگیر رسیدن به فردایی بهتر می‌شویم که فراموش می‌کنیم همین امروز، بخشی از زندگی ماست. قرار نیست روزی، پس از رسیدن به تمام خواسته‌هایمان، زندگی آغاز شود؛ زندگی همین لحظه‌ای است که اکنون در آن نفس می‌کشیم. در این کتاب، تیک نات هان کمکمان می‌کند برای چند دقیقه از گذشته و آینده فاصله بگیریم، به همین لحظه برگردیم و زیبایی چیزهایی را ببینیم که همیشه جلوی چشممان بوده‌اند؛ یک نفس، یک فنجان چای، یک گفت‌وگو یا حتی سکوت. شاید راز شاد بودن همین باشد؛ اینکه یاد بگیریم پیش از آنکه دیر شود، زندگی را همین حالا زندگی کنیم.

معرفی کامل هنر زندگی کردن:

هنر زندگی کردن اثر تیک نات هان، کتابی است دربارۀ شیوۀ زیستن آگاهانه؛ یعنی اینکه چطور در زندگی روزمره، به‌جای گرفتار شدن در نگرانی‌های گذشته و اضطراب آینده، حضور در همین لحظه را تمرین کنیم. محور اصلی کتاب، تمرکز بر ذهنیت و کیفیت توجه است: نویسنده نشان می‌دهد چگونه مراقبه، تنفس آگاهانه، و مهربانی (با خود و دیگران) می‌تواند رنج را کاهش دهد و به ما کمک کند انتخاب‌های روشن‌تری داشته باشیم.
در این کتاب، ایده‌های کلیدی بوداییِ کاربردی با زبانی قابل‌فهم و همراه با تمرین‌های ساده ارائه می‌شود؛ تمرین‌هایی مانند برگشت به تنفس، دیدن عمیق تجربه‌های روزمره و فهم اینکه ذهن چگونه احساسات را شکل می‌دهد. هدف کتاب صرفاً توضیح مفهومی نیست، بلکه دعوت به تغییر در شیوۀ زیستن است: وقتی یاد می‌گیریم چگونه با افکار و احساسات برخورد کنیم، روابطمان انسانی‌تر می‌شود، تصمیم‌گیری آرام‌تر و واقع‌بینانه‌تر می‌گردد و معنا در زندگی رنگ جدی‌تری پیدا می‌کند.
هنر زندگی کردن بیشتر از اینکه یک کتاب صرفاً فکری باشد، یک راهنمای تمرین برای برگشتن به زندگی واقعی است. نویسنده تأکید می‌کند که ذهن ما اغلب در گذشته گیر می‌کند یا آینده را پیشاپیش می‌سازد و همین باعث می‌شود از لحظه‌های ساده و واقعی زندگی غافل شویم. او نشان می‌دهد چگونه با آگاهی از نفس، بدن و احساسات، می‌توانیم به جای واکنش‌های خودکار، پاسخ‌های آگاهانه‌تر پیدا کنیم. در این رویکرد، آرامش یک احساس گذرا نیست؛ یک مهارت است که با تمرین توجه پرورش می‌یابد.
در بخش مهمی از کتاب، تیک نات هان از ما می‌خواهد رنج را انکار نکنیم، بلکه آن را ببینیم تا بفهمیم از کجا می‌آید؛ وقتی ریشه‌های ناراحتی روشن شود، برخورد با آن هم انسانی‌تر و سالم‌تر می‌شود. این کتاب همچنین دربارۀ ارتباطات و شیوۀ دیدن افراد و موقعیت‌ها حرف می‌زند: اگر ذهن در حال مشاهده و قضاوت عجولانه باشد، رابطه‌ها آسیب می‌بینند؛ اما اگر حضور و توجه را تمرین کنیم، امکان همدلی، گفت‌وگوی بهتر و تصمیم‌های درست‌تر بیشتر می‌شود.

قسمت‌هایی از کتاب:

  • کیفیت زندگی و شادمانی حقیقی ما به شرایط بیرونی یا تأیید دیگران وابسته نیست. به این بستگی ندارد که چقدر پول داریم یا شغل، ماشین و خانه‌مان از چه قرار است. در پلام ویلیج، هیچ‌یک از راهبان و راهبه‌ها حساب بانکی شخصی، کارت اعتباری یا حقوق ندارند، بااین‌حال ما بسیار شاد زندگی می‌کنیم. با معیارهای آمریکایی، ما اصلاً انسان‌های عادی به شمار نمی‌آییم. اما از اینکه ساده زندگی می‌کنیم و فرصت داریم تا دست دیگران را بگیریم و به جهان خدمت کنیم، غرق شادی هستیم.
    شادمانی حقیقی به توانایی ما در پرورش شفقت و درک بستگی دارد، به اینکه بتوانیم برای خود و عزیزان‌مان التیام به ارمغان بیاوریم.
    همۀ ما نیاز داریم عشق بورزیم و دوست داشته شویم. در روابطمان، چه‌بسا در جست‌وجوی کسی باشیم که نماد نیکی، حقیقت و زیبایی باشد تا به‌این‌ترتیب حفره‌های کمبود درون‌مان را پر کنیم. آن‌گاه، خیلی زود با چشم تمنا به کسی می‌نگریم که دلباخته‌اش شدیم. اما میل جنسی هم‌سنگ عشق نیست و روابط جنسی برآمده از ولع و تمنا، هرگز نمی‌توانند احساس تنهایی را از بین ببرند، بلکه تنها رنج و انزوای بیشتری به بار خواهند آورد. اگر می‌خواهید بر زخم تنهایی خود مرهم بگذارید، ابتدا باید بیاموزید که چگونه خود را التیام دهید، در کنار خودتان حضور داشته باشید و باغ عشق، پذیرش و درک را پرورش دهید.
    هنگامی که بذر عشق و درک را در وجود خود پروراندید، آن‌گاه چیزی ارزشمند برای پیشکش‌کردن به دیگری دارید. اما تا زمانی که هنوز خودمان را دوست نداریم و به درک خویشتن نرسیده‌ایم، چگونه می‌توانیم دیگران را سرزنش کنیم که چرا ما را دوست ندارند یا درک‌مان نمی‌کنند؟ رهایی، آرامش، عشق و فهم، چیزهایی نیستند که بتوان از دنیای بیرون به دست آورد؛ آن‌ها همین‌حالا در درون ما حی‌وحاضر هستند. تمرین ما این است که با نگاهی ژرف به درون خود و با گوش‌دادن به خود، هر آنچه را که در توان داریم، انجام دهیم تا عشق، درک، رهایی و بی‌باکی را متجلی سازیم. به‌جای دویدن در پی آنچه با چشم تمنا به آن می‌نگریم یا تقلیل عزیزان‌مان به سراب تمنای خود، باید فرصتی را که در اختیار داریم، صرف پرورش عشق و درک کنیم.
    دوست واقعی کسی است که آرامش و شادمانی پیشکشتان می‌کند. اگر با خویشتن رفیق شفیق هستید، می‌توانید همان آرامش و شادمانی که در جست‌وجویش هستید، به خود پیشکش کنید.
    روزی از من خواستند برای یک زندانی محکوم‌به‌اعدام به نام دنیل در زندان جکسون ایالت جورجیای آمریکا، نامه‌ای دلگرم‌کننده بنویسم. دنیل هنگام ارتکاب جرم تنها نوزده سال داشت و سیزده سال تمام – یعنی تمامی دوران بزرگسالی‌اش – را پشت میله‌های زندان سپری کرده بود. ازآنجاکه زمان اعدامش نزدیک بود، از من خواستند تا اگر می‌توانم چند کلامی برای تسلای خاطرش بنویسم. ازاین‌رو، یادداشت کوتاهی برایش فرستادم. در آن نامه نوشتم: «بسیاری از انسان‌های پیرامونت در چنگال خشم، نفرت و ناامیدی اسیرند؛ همان احساساتی که مانع می‌شوند تا خنکای هوای تازه، آسمان آبی یا عطر شاخه‌ای گل سرخ را حس کنند. آن‌ها خود در نوعی زندان گرفتارند. اما اگر تو شفقت را تمرین کنی، اگر بتوانی رنج جاری در وجود انسان‌های اطرافت را ببینی و بکوشی کاری کنی که از رنج روزمره‌شان کاسته شود، آن‌گاه تو انسانی رها خواهی بود. یک روز سرشار از شفقت، به صد روز تهی از آن می‌ارزد.» شمار روزهایی که برای زندگی در اختیار داریم، چندان مهم نیست؛ آنچه اهمیت دارد، شیوۀ زندگی ما در این روزهاست.
  • تمرکز بر بی‌مقصدی به این معناست که به لحظۀ حال قدم بگذاریم تا کشف کنیم اکنون، تنها لحظه‌ای است که می‌توانیم هر چیزی را که در جست‌وجویش بوده‌ایم، بیابیم و درک کنیم که ما همین‌حالا هم همانی هستیم که می‌خواهیم بشویم.
    بی‌مقصدی به معنای دست روی دست گذاشتن و بی‌عملی نیست؛ بلکه به این معناست که هدفی را در دوردست پیش رویمان نگذاریم تا عمری در پی آن بدویم. وقتی آن چیزی را که تمنایش را داریم، کنار می‌گذاریم، می‌بینیم که شادمانی و رهایی، درست همین‌جا و همین‌حالا در آغوش ماست.
    ما عادت داریم مدام به‌دنبال چیزها بدویم و این عادت، سینه‌به‌سینه از والدین و نیاکان‌مان به ما ارث رسیده است. ما از حضورمان در همین‌جا و همین‌حالا احساس رضایت و کمال نمی‌کنیم، به همین دلیل به‌دنبال هزارویک چیز می‌دویم که فکر می‌کنیم ما را شادتر خواهند کرد. ما زندگی‌مان را فدای دویدن به‌دنبال سراب خواسته‌ها یا تقلا برای موفقیت در کار و تحصیل می‌کنیم. در واقع، به‌دنبال آرزوهایمان می‌دویم اما در میانۀ راه، خود را گم می‌کنیم. حتی ممکن است در تلاش برای ذهن‌آگاه بودن، سالم‌بودن، کاستن از رنج جهان و رسیدن به بیداری، رهایی و شادمانی‌مان را از دست بدهیم. ما از شگفتی‌های لحظۀ حال غافل می‌شویم، تنها به این گمان که بهشت و حقیقت غایی سهم آینده‌اند و تعلقی به اکنون ندارند.
    تمرین مراقبه یعنی فرصتی پیدا کنیم تا با ژرف‌نگری، این حقایق را به‌روشنی ببینیم. اگر همین‌حالا و همین‌جا احساس بی‌قراری می‌کنید یا ناآرامی و دل‌شوره‌ای به جان‌تان افتاده، باید از خودتان بپرسید: «من بی‌تاب چه هستم؟ در جست‌وجوی چه می‌گردم؟ منتظر چه نشسته‌ام؟»
  • وقتی‌ با ذهن‌آگاهی رنجتان را می‌پذیرید، می‌بینید که این رنج تنها متعلق به شما نیست؛ بلکه رنج پدر، مادر، نیاکان و حتی بار رنج مردم دیار، ملت و کل این جهان را در دل خود به امانت دارد. بسیاری از ما لحظاتی از اندوه، ترس یا ناامیدی تلخ را تجربه کرده‌ایم بی‌آنکه علت آن را بفهمیم؛ ما نمی‌دانیم این احساسات از کجا سرچشمه می‌گیرند. اما وقتی با دیده‌ای ژرف به درون می‌نگریم، ریشه‌های عمیقی را می‌بینیم که شاید همان رنج‌های موروثی نیاکان‌مان باشند که نسل‌به‌نسل به ما رسیده‌اند. این بینش به ما کمک می‌کند تا آن رنج را دگرگون کنیم و بار درد و ناامیدی‌مان را کاهش دهیم.
    هیچ‌چیز در این جهان بدون تغذیه زنده نمی‌ماند؛ این قانون دربارۀ رنج همان‌قدر صادق است که دربارۀ عشق. اگر زمان زیادی است که اندوه، افسردگی یا رنجتان پابرجاست، بدانید که حتماً چیزی در کار است که آن را تغذیه می‌کند. ما هر روز در حال تغذیه و مصرف افکارمان هستیم. ما با تماشای برنامه‌های تلویزیونی، فیلم‌ها، موسیقی‌ها، گفت‌وگوها و حتی استنشاق فضای مسموم آگاهی جمعی پیرامون‌مان، روان خود را تغذیه می‌کنیم. پس هوشیار باشید و به عمق وجودتان نگاه کنید تا ببینید آیا این خوراک‌های روزمره همان چیزهایی نیستند که ریشۀ رنج‌هایتان را آبیاری می‌کنند؟ ما به‌محض شروع به تغییر در عادت‌های اندیشیدن، سخن‌گفتن، رفتارکردن و مصرف‌کردن روزانه‌مان، شریان‌های تغذیۀ رنج را می‌بریم و آن‌ها را از ریشه می‌خشکانیم. به‌این‌ترتیب، رنج ما رفته‌رفته روبه‌زوال می‌رود. این رنج به کود تبدیل می‌شود تا گل‌های نوشکفتۀ درک و شفقت را در دل ما برویاند.
  • برای بعضی از ما، والاترین رؤیا این است که پس از مرگ به بهشت برویم یا اگر بودایی هستیم، به سرزمین پاک برویم. ما باور داریم که این زندگی به‌نحوی ناکافی و ناخوشایند است و تنها پس از مرگ است که می‌توانیم عمیق‌ترین و رضایت‌بخش‌ترین لایۀ وجود را لمس کنیم. احساس می‌کنیم برای آنکه به‌راستی حقیقت غایی را لمس کنیم، باید این جسم خاکی را از تن درآوریم. حسی در درون‌مان می‌گوید که باید جای بهتری وجود داشته باشد؛ مکانی شادتر و بی‌نقص‌تر، در جایی دیگر و در زمانی دیگر.
    اما اگر برای چشیدن طعم شادمانی بخواهیم تا زمان مرگ منتظر بمانیم، چه‌بسا خیلی دیر شود. ما می‌توانیم تمام شگفتی‌های زندگی و خود حقیقت غایی را با همین بدن و همین‌جا و همین‌حالا لمس کنیم. بدن خودتان هم شگفتی است؛ گلی است در گلستان بشریت و باید با بدن‌تان با نهایت احترام رفتار کنید، چون این بدن به ملکوت خداوند تعلق دارد. می‌توانید ملکوت خداوند را با همین بدن لمس کنید. تنها یک دم آگاهانه کافی است تا ناگهان متوجه آسمان آبی روشن، هوای خنک و تازه، صدای پیچیدن باد در میان درختان کاج یا نوای جویبار روان شویم. برای رفتن به بهشت نیازی به مردن نیست. ما همین‌حالا هم در ملکوت خداوند هستیم.

دربارۀ نویسنده تیک نات هان:

استاد ذن، تیک نات هان، رهبر معنوی، شاعر و فعال صلح است که به سبب آموزه‌های نافذ و تأثیرگذار و کتب پرفروشش در زمینۀ ذهن‌آگاهی و صلح در سراسر جهان شناخته‌شده و مورداحترام است. جان‌مایۀ آموزه‌های او این است که از دریچۀ ذهن‌آگاهی، می‌توانیم شاد زیستن در لحظۀ حال را بیاموزیم و این، تنها راه حقیقی پرورش صلح و آرامش، چه در درون خود و چه در جهان است. تیک نات هان یکی از پیش‌گامان معرفی آیین بودا به جهان غرب به شمار می‌رود. او شش صومعه و ده‌ها مرکز تمرین در آمریکا و اروپا و نیز بیش از هزار جامعۀ محلی تمرین ذهن‌آگاهی، معروف به سانگها، تأسیس کرده است. وی جامعه‌ای پویا متشکل از بیش از ششصد راهب و راهبه در سراسر جهان پدید آورده است که دوشادوش ده‌ها هزار تن از شاگردان غیرراهب او، آموزه‌هایش دربارۀ ذهن‌آگاهی، صلح‌آفرینی و جامعه‌سازی را در مدرسه‌ها، محیط‌های کار، کسب‌وکارها و حتی زندان‌های سراسر جهان به کار می‌بندند. تیک نات هان راهبی مهربان و فروتن است؛ همان مردی که دکتر مارتین لوتر کینگ جونیور، او را رسول صلح و خشونت‌پرهیزی نامید.

تیک نات هان

فهرست مطالب

  • مقدمۀ مترجم
  • پیشگفتار
  • مقدمه
  • فصل اول: تهی‌واری – شگفتی هم‌بودگی
  • فصل دوم: بی‌نشانی – ابر هرگز نمی‌میرد
  • فصل سوم: بی‌مقصدی – آرمیدن در آغوش پروردگار
  • فصل چهارم: ناپایندگی- فرصت، همین‌حالاست
  • فصل پنجم: بی‌تمنایی- شما هیچ کم ندارید
  • فصل ششم: رهاکردن- دگرگونی و التیام
  • فصل هفتم: نیروانا همین‌حالاست
  • جمع‌بندی
  • سخن آخر
  • دربارۀ نویسنده